این دلنوشته تقدیم به آبجی گلم ســــحر
فرزاد
توفرزادمنی اما کسی جزاون تو قلبت نیست
منودوست داشتی وحالا بادشمن هیچ فرقت نیست
میگفتی بعداین شیش سال نبودت مثل طاعونه
حالا شیش ماهه که نیستم ولی دنیات آرومه
گلم روزای سختم رو توی تنهایی کز کردم
ولی آروم شدم وقتی کنارم تورو حس کردم
توروچندوقته گم کردم میون اونهمه خوبی
اگرچه بی منی عشقم ولی بازم تومحبوبی
نگاهت یادمه هرروز چجوری عاشقم بودی
تموم ساعتا بی من میگفتی بارغم بودی
کنارپینجره خوابم ولی دنیام چه داغونه
توی آغوش گرم تو یه بیگانه چه آرومه
منو تنها رها کردی میون آتیش چشمات
فقط خاکسترم مونده کنارهمه ی عکسات
نگاه میکنم هرروزم به اون عکسای توخالی
من اینجاپر تشویشم تواونجا کی رودوس داری
غمم هرروز بیشترشد ولی انگار نبودی تو
گلم هرروز میبوسم باگریه جای خالیتو
میشینم روی اون نیمکت که واسم دلبری کردی
ولی تازه میفهمم که ماباهم زندگی کردیم
گلم روزای سختم رو توی تنهایی کز کردم
ولی آروم شدم وقتی کنارم تورو حس کردم
نظرات شما عزیزان:
.: Weblog Themes By Pichak :.